تبليغاتX
hamsaye8@yahoo.com زندگي در صدف خويش گهرساختن است .....در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است ...... مذهب زنده دلان خواب پريشاني نيست.....از همين خاك جهان دگري ساختن است ....عشق از اين گنبد دربسته برون تاختن است ..... شيشه ماه ز طرق فلك انداختن است ......نه از مهر و نه از کین می‌نویسم...... نه از کفر و نه از دین می‌نویسم.......دلم تنگ است، می‌دانی برادر...... دلم تنگ است از این می‌نویسم...... کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو...... گر دو جهان بتکده شد آن بت عيار تو کو ...... گير که قحط است جهان نيست دگر کاسه و نان...... ای شه پيدا و نهان کيله و انبار تو کو ...... گير که خار است جهان گزدم و مار است جهان...... ای طرب و شادی جان گلشن و گلزار تو کو ...... مسلمانان ، مسلمانان ، مسلماني ز سر گيريد...... كه كفر از شرم يار من مسلمان وار مي آيد...... شراره ها و شکوفه ها

پایان راه
تاريخ: سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت :1:38
          Go to fullsize image    Go to fullsize image

لطفا از این پس به آدرس http://sham0.blogfa.com/ مراجعه کنید .

نوشته شده توسط کریم جباری | موضوع: | لينک ثابت |
برترين فسادها
تاريخ: یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت :11:43
                                                                                    

v  امام على عليه السلام :سُوءُ التَّدبيرِ سَبَبُ التَّدميرِ .  سوء تدبير ، موجب ويرانى است .( میزان الحکمه )   

فساد تباهي است . سياهي است . آشفتگي و اختلال است . آلودگي و ناپاكي و پليدي و پلشتي است . فساد سم كشنده است . ويروسي نابودگر است . نوعي خوره و طاعون و سرطان مهلك است . فساد يكي دو تا نيست . در هر كار و فرد و جامعه و جريان خوبي فساد رخنه مي كند . فساد فكر با بي دانشي و بي منطقي و شتابزدگي و تفكر احساسي و بي مبنا . اشتغال به هذيانات ذهني و نشخوار تفكرات دست چندم ديگران. انديشيدن با مغزهاي ديگران و تفكرات تلقيني و عاريه اي و وارداتي . فساد جسم با بي ملاحظگي در بهداشت و درمان و تغذيه و استراحت و تفريح و ورزش . فساد روح با خودخواهي هاي حماقت بار و دغدغه هاي بي معنا و روحیه ها و نگرش ها و انگيزه هاي پست و تب و تاب بيهوده براي هيچ . فرستادن روح به مردابي متعفن براي گرفتن ماهيان مرده و گنديده . فساد اخلاق با ناشكيبايي و كم ظرفيتي و بدرفتاري و آزردن و خراشيدن روح ديگران  و بي معنا دانستن حرمت انسان ها . فساد جنسي در بي مبالاتي ارتباط با جنس مخالف . آزادي اشباع هوسهاي لجام گسيخته به هر قيمتي و با هر كسي و در هر شرايطي و در هر مكاني . فساد اداري با بي ضابطگي در كارها و انتظارات و برنامه هاي اداري . با كاغذ بازي و رشوه و اختلاس و كم كاري و نبود نظارت قدرتمندانه و صادقانه . فساد مالي با كسب درآمدهاي نامشروع و آسان و هزينه تراشي هاي نامشروع و مصارف نامشروع . بي ملاحظگي در كسب و حفظ و خرج درآمدها . فساد اجتماعي همه اين فسادهاست كه شكل اجتماعي مي يابد و اپيدمي مي گردد  . فساد در ارتباطات هم از انواع فساد اجتماعی است که خود شاخه ها و برگهای بسیاری دارد . فساد فردي كم كم به فساد اجتماعي و فساد خرد به فساد كلان و فساد اشتباهي و موردي به فساد سيستماتيك تبديل مي شود و به تدريج مانند اختاپوس و غدد سرطاني بدخیم در فكر و فرهنگ و مناسبات جامعه چنگ مي اندازد و نهادينه مي گردد  . فساد سياسي كه مادر همه اين فسادها و زمينه ساز اين فسادها و يا ضامن و پشتوانه حفظ و تداوم و ريشه دار و نهادينه شدن آنهاست . فساد سياسي فساد در مديريت و سياستگذاري و سازماندهي و برنامه ريزي و نظارت و ارزشيابي است . فساد سياسي فساد سكانداران كشي طوفان زده جامعه است . فساد سياسي از فساد جنسي و از همه فسادهاي ديگر بسيار پليدتر و كثيف تر است . چون بازی با سرنوشت جامعه است . طراحی غلط مدل اجتماع و روند حرکت مردم است . مدیریت غلط بر همه اقشار و صنفهاست.  البته فساد متخصصان و متفكران و روشنفكران و طراحان فكر و معماران فرهنگ هم شايد همين اندازه و بلكه بيشتر فاجعه بار باشد . چون همه فسادها با فساد فكر و انديشه آغاز مي شود و آغاز همه هوسبازي ها و ظلم ها تئوري ها و تفكراتي است كه از هوس و ستم حمايت مي كند و آن را تزيين و توجيه مي كند و معقول و برتر مي نماياند و تنها راه نجات نشان می دهد : آری " ماهی از سر گنده گردد نی ز دم ". البته بده بستان فسادها هم خود جنگلی از فساد می آفریند : بده بستان فساد مالی با فساد سیاسی و هر دو با فساد اجتماعی و فساد اخلاقی و جنسی و اداری و .... از این روست که در قرآن از شجره خبیثه فساد بحث شده که از قعر جهنم می روید و همه جهنم را پوشش می دهد . ( ... شَجَرَةُ الزَّقُّومِ *إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ *إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ  .. صافات ۶۲-۶۴).        

 

                                                       

نوشته شده توسط کریم جباری | موضوع: | لينک ثابت |
ضرورت و فوايد سياسي كاري يا كار سياسي
تاريخ: دوشنبه چهارم تیر 1386 ساعت :13:53

ضرورت و فوايد سياسي كاري يا كار سياسي :

1 . سرگرمي : با توجه به اهمیت تفریحات سالم و مشغول کردن خودمان و دیگران در اوقات فراغت ، امروز در همه کشورها ، مخصوصا در ايران عزیز ، كار سياسي يا سياسي كاري حتي اگر سودهای بیشمار دنيوي هم در پی نداشته باشد ، سرگرمي كوچه و بازار و نقل همه مجالس است و در هر محفلي بايد بالاخره عرض اندام كرد و نظر سياسي خودمان را ارائه داد . نمي شود كه در مسائل استراتژیک مملکت هيچ نظري ندهيم . در هر مساله سياسي عرض اندام كردن - حتي اگر هيچ اطلاعي نداشته باشيم - ( همانند عدم ارائه بليط يا انداختن زباله از ماشين به خيابان )  نشانگر شخصيت ماست و در اوقات فراغت سرگرمي شيرين و مهيجي است . خيلي اكشن تر از فيلم هاي پليسي . مخصوصا مچ گيري هاي سياسي و گير سه پيچ سياسي و پوست موز زير پاي حريف انداختن و پته اش را روي آب ريختن و يقه اش را جر دادن كه عجب حالي به آدم ميده !!!!  همین خبرهای داغ است که تیراژ روزنامه ها و فروش آنها را صد برابر می سازد و سبب می شود که بینندگان سایتها و وبلاگها از شماره بگذرد .  

                                      

                                              handshake.gif (2230 byte)

                                      

2 . دفاع از دوستان هم جناحی و هم خطی عزيز  : مروت و مردانگي و معرفت حكم مي كند كه ما سر قول و قرار و حساب کتابمان بمانیم  و به قَسَمي كه خورده ايم عمل كنيم و از دسته جاتی كه بدان وابسته ايم و نان شان را خورده ایم یا خواهیم خورد ، بي برو برگرد دفاع كنيم .  حرف مرد در ايران يكي است و ما تا اخر روي حرفمان ايستاده ايم و معلوم است كه اگر كسي قرار باشد خطا كند و نقد پذير باشد ، ما نيستيم ( چون پرونده مان پاك پاك است ) بلكه جناح مقابل ماست كه مسبب همه بدبختي هاي كشور بوده . اعتراف به خطاهاي دوستانمان و انتقاد از آنان و نفي مطلق گرايي ، خلاف جوانمردي و ادب حزبي و اصول دیپلماسی است ؛ تازه به خطاهايمان اعتراف كنيم كه چه ؟ كه آب به آسياب دشمن ( یعنی احزاب و گروه های دیگر )بريزيم يا خوراك براي رسانه هاي استكباري فراهم كنيم ؟! مگر مغز خر خورده ایم یا بيكاريم ؟!!!

 

3 . رفتن دنبال دود و بوي كباب سياست هم خودش جاذبه دارد ؛‌ اگر چه به كباب نرسيم و ببينيم خر داغ مي كنند . درست است بازي سياسي اومد و نيومد داره ، ولي اگر زديم و گرفت چي ؟ آن وقت ماييم و هزار و يك آرزو كه مي شود عملي شان كرد . اگر بالاخره دست ما هم به قابلمه اي بند باشد چه آشي كه نخواهيم خورد ؟ چه رسد به اين كه دستمان يا دست يكي از دوستانمان  به وزارتی وكالتي مدیریتی معاونتی بند شود . واي چي مي شه اگر اين طوري بشه ! البته اكثر كارهاي سياسي و حواشی آنها از كره و ماست و پنير و سرشير خالي نيست . چون يا ما پيروز مي شويم و نونمان توي روغن است يا شكست مي خوريم و مثلا نهایتش این است که به زندان برويم ؛ خوب خود اين هم افتخار ديگري است و شهرت و مقام ديگري ! چون اولاً شهرت جهانی کسب می کنیم و خيلي ها ما را ساپورت خواهند كرد و بعد خاطرات زندان را هم چاپ مي كنيم و هم خرج خودمان را در مي آوريم و هم مقام و منزلتي براي خود ودوستان دست و پا مي كنيم . اونور مرز هم كه برويم الي ما شاء الله آش براي خوردن خواهيم داشت    

                 

4 . نه از سیاست می توان گریخت و نه سیاست تو را به حال خود رها می کند  :  چون سياست يا شيطاني است يا رحماني . سياست خنثي همان سياست ملكه اليزابت است كه سلمان رشدي را شواليه مي سازد و توي دهن همه مسلمانان و متعهدان عالم مي زند . یا سیاست لائیک ترکیه که پیروزی اسلام گرایان را با قدرت نظامی و سیاسی سکولارها باطل اعلام می کند . بين حق و باطل مرزي نيست . البته حق و باطل هم امروزه درصدي و قاطي پاتي شده و حق خالص و باطل محض كمياب است . ولي باید همان درصدها را هم خوب شناخت . در هر حال ، تاریخ نشان نداده که سیاست دست از سر کسی برداشته باشد و به هیچ شکل نمی شود از سياست فرار كرد . چون يا سياسي هستي و در وسط ميدانی و يا براي كسي راي جمع مي كني يا به کسی حمله می کنی و محکومش می کنی و به نفوذ و قدرتش ضربه می زنی و در نتیجه به رقیبش کمک می کنی و یا اين كه سكوت مي كني و گوشه اي مي خزي تا از سیاست رهایی یابی که خود اين کار هم از سياسي ترين كارهاست ؛ چون ميدان را به دست مردان سياسي يا بازيگران سياسي سپرده اي و اين بيشتر برايشان مفيد است .

                   Cartoon depicting Menzies' retirement from politics         

5 . سياست و ديانت مثل شير و شكر (یا کارد و پنیر ) به هم آميخته و مثل جسم و روح از هم جدا شدنی نیستند  :  منتهاي مراتب ، سياستِ برخي با ديانتشان به هم آميخته ( البته هم سیاست و کیاست و مدیریت مراتب و درجات دارد و هم دینداری و دین فهمی و تعهد و اخلاص درجه بندی دارد ) . سياستِ بعضی دیگر با کم دیانتی یا بي ديانتي شان قاطي پاتي شده ؛ يعني دين و دینداران موي دماغ سياسي كاري شان شده و با شخص ديندار كار ندارند با هر دينداري كه سكان سياست را به دست بگيرد مخالفند . مگر آن که بی خاصیت باشد و دین را به دنیا بفروشد و یا آن را به روغنی برای صاف کردن چرخ های لودر و بولدزر قدرتهای جهانی تبدیل کند . به هر صورت ، نه سياسي ها دست از دين و بي ديني بر مي دارند و نه دينداران ( چه دینداران واقعی و صادق و چه دین فروشان ریاکار و متظاهر ) دست از سياست و دنيا مي كشند . کسانی هستند که سیاست را برای معنویت و آخرت خودشان و آبادی دنیای دیگران می خواهند و تعدادشان خیلی کم است . البته کسانی هم هستند که به سبک  "هم خدا و هم خرما"  ، هم آخرت را می خواهند و البته خیلی جدی و صادق نیستند و هم سفت و سخت با تمام وجود با چنگ و دندان به قدرت و سیاست چسبیده اند و ول کن هم نیستند و بین دنیا پرستی و قدرت طلبی و طلب خدا و آخرت گیر کرده اند و دینشان ظاهری و پوشالی است یا به تدریج ظاهری و پوشالی می شود و قدرت طلبی شان آشکار و عیان . در هر صورت – چه براي خدا و چه براي شيطان - كار سياسي از سرنوشت سازترین امور اجتماعی است . اما این سیاست ، آدم هايي مي خواهد خدايي خدايي يا شيطاني شيطاني یا شلم شورابای هفت رنگ یک بام و دو هوا . عوام فریبانی با شعارهای تند و داغ ولی توخالی .ریاکاران و متظاهران و فرصت طلبان زیرک روزگار . رندان هفت خطی که روی هیچ حرفشان نمی توان حساب کرد . بالاخره یا باید علی و سلمان و ابوذر باشی و یا بوش و معاویه و ابوموسی اشعری . عیسی یا دجال . دریا و موج یا مرداب و کف های توخالی متعفن . شفاف و صادق مثل هوای پاک و پنجره و آینه . شیر یا آفتاب پرست یا روباه و یا گوسفندان صمیمی . زیادند سیاسی کارانی که می خواهند دینداران را از جهان سیاست بیرون کنند و برایش تحلیل های گسترده دینی (!) و سیاسی و علمی و فرهنگی دارند ولی همه اش کشک است و این کشک برای آشی که پخته اند لازم می باشد . چون سیاست علم و فن کسب و حفظ و نگه داشتن قدرت است و البته از هر چیزی هم برای حفظ قدرت استفاده می کند ولی تاکنون تاریخ نشان نداده که سیاستمداری با انتقادها و تحلیل های علمی یا دینی دیگران از قدرت کناره گیری کرده باشد ، مگر آن که تحت فشار اجتماعی و سیاسی قرار گرفته یا ترسیده و بریده باشد و یا فصل زندگی اش به سر آمده باشد .  

نوشته شده توسط کریم جباری | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo